این طول عمر نیست که مهمه بلکه ...
همیشه از جایی می افتیم که بهش تکیه کردیم
روی پله عقل تا یه جایی میشه رفت ولی پریدن فقط روی پله عشق اتفاق می افته، دیوانه از قفس پرید ...
هیچ تعهدی نسبت به کسی یا چیزی ندارم، تنها تعهدم به خودم و مسیریه که انتخاب کردم، اگر هم مسیر باشیم همه چیز سر جاشه و عین چیزیه که باید باشه وگرنه که ...
تفکر و اندیشه ای که ریشه نداشته باشه خیلی زود می خشکه
عقل مثل عقربه های ساعت می مونه که زمان (عشق) رو نشون میده ولی خودش از درک زمان عاجزه
در حرکت به سمت قله وقتی به ایستگاهها دل می بندیم، موندگار میشیم و هرگز به قله نمیرسیم. هیچ چیز نباید مانع حرکت به سمت قله ی تعالی و کمال بشه
وجود ما دمش و محو شدن و بازگشت ما، بازدمش اوست و زندگی فاصله ای بین دمش و بازدمش است و این خاصیت عشق است، این یک دم عمر غنیمتی بزرگ است تا با معرفت به سمت او بازگردیم.
تسهیلات به کسی داده میشه که بخواد حرکتی در جهتی مشخص انجام بده، هرچه حرکت عظیم تر، تسهیلات گسترده تر، تا جایی که استقلال حاصل بشه، برای همین میگن تسهیلات حرکتی، حرکتی به سمت کمال
برای گام نهادن در راه بی نهایت بندگی، باید که دندانهای شیری را کند، از کودکی و نپذیرفتن مسئولیت دست برداشت و به ریسمان الهی دست انداخت و برخاست و حرکت کرد، تا افق های روشن، تا هدایت و تا عشق باید رفت. دلم گاهی برای کودکی ام تنگ می شود ولی تا خورشید هست دل به فانوس نخواهم داد.
نماز ستون دینه؟ واقعا؟ پس چرا اینهمه مسلمان اوضاع اعتقادیشون داغونه؟
نماز زمانی ستون دین محسوب میشه که به آنچه می خونیم یقین داشته باشیم و عمل کنیم، اعوذ و بالله ...، بسم الله ...، ایاک نعبد و ...
هرگز از تمام ظرفیتمون استفاده نکردیم، همیشه جا برای بهتر بودن هست، همیشه، چرا که انسان به گسترگی تمام هستی است ولی در قبال این عظمت کاری که انجام میده بسیار ناچیزه
بمیرید قبل از آنکه بمیرید
موتوا قبل ان تموتوا
دوست دارم برم سر کلاس شیطان بشینم، چون درسهاش رو به این کاملی نمیشه جای دیگه پیدا کرد و بعد برعکس اش عمل کرد.
هر چقدر در دوران مدرسه موقع نوشتن مشق هامون، بعضی خطها رو جا انداختیم و به اصطلاح خودمون زرنگ بازی در آوردیم، در زندگی بابت تمام جاخالی رد کردن ها و زرنگی ها باید امتحان چیزهایی که سر وقت خودش یاد نگرفتیم رو پس بدیم و ایندفعه ممتحن کلاه سرش نمیره و نمیشه فریبش داد.
آقا موشه دیگه هیچ کاری نداشت که انجام بده، آخه عاشق شده بود!
کی میدونه فردا چی میشه، آیا هستیم یا نه! فرصت عاشقی همین الانه، فرصت بخشش الانه، فرصت شکرگذاری الانه و .... همین الانه، کی از لحظه بعدش خبر داره؟
جلای خود یا جلای خدا؟ وقتی کسی رو نصیحت می کنیم، وقتی کسی رو هدایت می کنیم، وقتی کلاس برگزار می کنیم، وقتی کمکی می کنیم، چی مد نظرمونه؟ جلای خود یا خدا! اگر خدا خودش حمایت می کنه و اگر خود، معلومه کی حمایت میکنه
قدم گذاشتن در هر راهی تبعاتی داره، اگر حاضر به پذیرششون نیستیم بهتره واردش نشیم. راه عشق پر خطرترینه و تبعاتش جز برای عاشق حقیقی غیرقابل تحمله چون عشق هرچیزی جز خودش رو ذوب می کنه و به شکل خودش درمیاره
کسی که انگیزه و شوق پرواز داشته باشه، بالاخره می پره، اما پریدن هم کیفیت های متفاوتی داره، یکی به اندازه کبوتر می پره یکی مثل عقاب اوج میگیره، تا ما به چه سقف پروازی قانع باشیم. کسی هم که به دانه برچیدن از زمین قانع باشه هرگز بیشتر از چند متر جلوتر خودش رو نمیتونه ببینه.
اعتباری که اعتبار بشماریم، اعتبار نیست، کار خیری که کار خیر بشماریم، کار خیر نیست، کلا اونی که به چشممون بیاید، اصل نیست، تقلبیه. اصل، هستی است که در نظر ما نیست به نظر بیاد.
تا تو پیدایی خدا باشد نهان، تو نهان شو تا که حق گردد عیان
ما چیزهایی رو میشنویم که بهشون نیاز داریم ولی اونی رو می فهمیم که طلبش رو داشتیم
تا حرکت نکنیم نمی فهمیم به جایی گیر هستیم یا نه، برای حرکت هم باید انگیزه داشته باشیم و برای انگیزه داشتن آگاهی لازمه و برای آگاهی، اشتیاق و برای اشتیاق، سوال و برای سوال حیرت، پس خدایا حیرتم را زیاد کن.
کسی میتونه باعث آرامشت باشه که در وجودش خدا جاری باشه، تو هم اگر می خوای به دریای آرامش پیوند بخوری این جمله رو زندگی کن: خدایا، تنها تو را می پرستم و تنها از تو مدد می جویم.
ساختار طبیعت آیات آشکار الهی هستند، پر از درسهایی که هدایتی غیرمستقیم برای ما دارند. طبق یکی از درسهای این زندگی درس باغبانیه، به این صورت که برای آنچه ارزشمنده بایستی زمینی آماده کرد، دانه ای کاشت، آبیاری کرد تا دانه جوانه بزنه و سر از خاک در بیاره و از این به بعد مراقبت بیشتری نیاز داره تا به تدریج رشد کنه و به ثمر برسه و دانه بده و در اینجا صبر، عشق و احساس مسئولیت باغبان خیلی مهمه. حال ما انسانها که دوست داریم یک شبه ره صدساله بریم این اصل مهم کاشت، داشت و برداشت رو یادمون میره و بدنبال لوبیای سحرآمیزی میریم که یک شبه سر به فلک بکشه و ما رو به مرغ تخم طلا برسونه. برای ساخت چیزی ارزشمند بایستی صبوری کرد و عاشق بود.
در زندگی راههای غلط که به جواب نمیرسه زیاده، اصولا یک جواب صحیح بیشتر وجود نداره، یک راهه که درسته و اون صراط المستقیمه، اما تشخیصش معمولا کار راحتی نیست، چون راههای فریبنده و کج زیاده، راههای پوچ، مثل بازی گل یا پوچ. در این بازی که شبیه بازیه زندگیه، یک-باید بازی کنیم، دو-باید اول پوچ ها رو مشخص کنیم و از دور خارج کنیم، سه-گل رو پیدا کنیم. وظیفه ما نشون دادن پوچ بودن اونچیزیه که اصل نیست.
باید بازی کنیم، خوب هم بازی کنیم و به نفع خدا برنده بشیم تا حرفش جلوی ملائک درست در بیاد که گفت من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
در یتیم خانه ای تعداد زیادی کودک زندگی می کردند، سهم هر کدام، اندکی غذا بود و جار و جنجال و جدال در یتیم خانه. روزی یک کودک گفت "من غذای بیشتری می خوام"، آن کودک اولیورتوئست بود، کودکی که بیشتر طلب کرد و همین طلب مسیر زندگی اش را برای همیشه تغییر داد، چون هر طلبی، باید پاسخ داشته باشد، ولی پاسخ آن طلب در آنجا امکان پذیر نبود، پس لاجرم باید او را بیرون می آوردند.
داستان ما انسان ها نیز چنین است، ما یتیمانی هستیم که از پدر و منزل پدری بدوریم، سر ناچیزها، در یتیم خانه ی دنیا با هم نزاع می کنیم، هرگاه فهمیدیم که می توان بیش از این بود، درخواست آگاهی و روزی آسمانی می کنیم. خداوند طبق قانون بازتاب هستی را موظف به پاسخگویی کرده، بنابراین سهم بیشتری از هستی بایستی برای ما در نظر گرفته شود.
ممکن است ثروت فراوان داشته باشیم ولی وقتی معرفت و دانش کمال نداریم، فقیریم و در یتیم خانه سر خانه، پول، شهرت و ... نزاع می کنیم.
من بیشتر می خواهم، شما چطور؟
ذهن در واقع یکی از کالبدهای وجودی ماست، هر یک از ما از بی نهایت کالبد تشکیل شده ایم که کالبد ذهنی یکی از آنهاست، کالبدهای دیگی هم هستند، مانند کالبد روانی، کالبد اختری، کالبد جسمی و کالبد روح جمعی.
وظیفه اصلی کالبد ذهنی مدیریت سلول و بدن بوده کار توزیع شعور در تمام سلولها و اعضای بدن را بر عهده دارد. هرگونه اختلال در این بخش باعث رسیدن پیام غلط به سلولها شده و در نتیجه بیماری ایجاد میشود.
عملکرد ذهن توسط عوامل مختلفی تحت تاثیر قرار میگیرد. یکی از آنها عدم وجود انرژی ذهنی لازم است. در نظر بگیرید وقتی کسی فعالیت ورزشی می کند و انرژی میسوزاند، عضلات در اثر تولید اسید لاکتیک دچار گرفتگی می شوند و نمی توانند فعالیت لازم را انجام دهند، ذهن هم همینطور، وقتی انرژی ذهنی بیهوده صرف پرداختن به موضوعاتی از قبیل غیبت، دروغ، نقاب زدن و دوگانه رفتار کردن و ... می شود طبیعتا انرژی لازم برای مدیریت سلولها باقی نمی ماند و اختلال در ارسال پیام ایجاد میشود. اختلال و پیام غلط می تواند به صورت پرکاری سلول ها (سرطان) یا کم کاری (تحلیل رفتگی) و ... نمود پیدا کند.
انرژی ذهنی بسیار با ارزش است و توانایی در کنترل این انرژی و بکار گیری در مسیری ارزشمند باعث ارتقای انسان می شود.
انشالله ادامه دارد...
و اگر طالب بیداری انسان باشیم
این چه خوب است که سحر نزدیک است
دیدن صبح و طلوع
بعد از این دوره طولانی شب
چه صفایی دارد
خواب خورشید بس است
به کنارت مانم
به کنارم مانی؟
تا که خوابم نبرد
در پس صبح و طلوع، کارها بسیار است
ولی یک حرف ظریف
راه بیداری چیست؟
به گمانم عشق است
تا که وقتی باقی است
به من آشفته
در ره غرق شدن در این عشق
دو سه خطی آموز
به خدا حیرانم!
مصطفی بهمن 90

