بسیار شده که شنیدیم بسیاری از اسلام و دین بد می گویند، آنرا به باد انتقاد گرفته و آنرا خشن، بی منطق و مزاحم می دانند. به لطف خدا تعریفی از دین شنیدم که مایلم آنرا با شما در میان بگذارم، شاید به تکمیل شدن دید هر یک از کمک کند. مطالبی که خواهید خواند برگرفته از سخنان دکتر مهدوی است که استادی آگاه و داناست (بخشی کوچک نیز نظرات و فهم من بوده است که امیدوارم به سخنان دکتر صدمه ای نزند).

لازم است که در ابتدا دین را به دو دسته تقسیم کنیم: اول دین حقیقت و دوم دین هویت.

دین حقیقت دین لطف است، دین بخشش، محبت، مهرورزی، عشق و دین دعوت است. در دین حقیقت همگان دارای حقوقی انسانی هستند، بایستی در فکر اصلاح خود و هدایت دیگران باشند. در این دین کینه و نفرت جایی ندارد، منیّت جایی ندارد، به جای خواست من، خواست خدا نشسته است و ملاک خوب و بد، درست و غلط، خدا و معیارهایی است که در قرآن و گفته های امامان بیان شده است می باشد و موظفیم که تعقل و تفکر کنیم و راه صحیح را انتخاب کنیم.

اما دین هویت، دینی است که جای دعوت را اجبار، زور، تهدید، ارعاب، زندان و ستاندن جان جای گرفته است و بجای عشق و محبت، کینه و نفرت نشسته است. خشم است که تصمیم آدمها را رقم می زند. در این نوع دین، از حجت های دین حقیقت علیه خود آن استفاده می شود، قرآن بر سر نیزه میرود، قرآن ناطق (علی (ع))، بیست و پنج سال خانه نشین می شود، بعد از به شهادت رساندن امام حسین (ع) صف نماز جماعت توسط قاتلین وی برگزار می شود و به امثال یزید و معاویه در آن دوران و این دوران، امیرالمومنین خطاب می شود.

کسی انتظار ندارد به حرف این امیران به ظاهر مومن زمانه خود گوش فرا دهید و به آنچه آنها می گویند عمل کنید ولی انتظار می رود که بیاندیشید، بپرسید، سیره امامام معصوم و پیامبر (ص) را مطالعه کنید و به قرآن به عنوان کلام حق به عنوان مرجعی صادق و قابل اعتماد بنگرید و به عقل و فطرت خود نیز رجوع کنید.

دوستان عزیز من، قسم به خدای یکتا، ایراد از دین و اسلام نیست، ایراد از مسلمانی ماست. هر مسلمانی مومن نیست، هر که تشهد بگوید مسلمان است ولی مومن شدن کار هر کسی نیست.

امروز مشکل دین حقیقت اینست که دین هویت خود را غالب می کند، از همان حرفها استفاده می کند ولی هدف و نیت، منفعت شخصی است نه زضایت حضرت حق.

وقتی کسی بگوید دشمن شماست، تکلیفتان مشخص است و نیروهایتان را برای مقابله آماده می کنید ولی وقتی اعلام دوستی و مودت می کند، در صفهای نماز کنار شما می ایستد، کلام خدا را به زبان می راند ولی در اندیشه نفاق، کینه ورزی و دشمنی است، دیگر نمی توان نیروها را ساماندهی کرد، چرا که بسیاری از دوستان شما که از قدرت تفکر بی بهره یا کم بهره اند نیز فریفته آنها شده اند و دیگر از حامیان آنها هستند. حال شاید بهتر درک کنید که حضرت علی از معاویه و عمروعاص، خوارج و دیگر مسلمانان کم عقل چون ابوموسی اشعری چه کشیده است، یا امام حسین از کوفیان، یزید و همینطور شمربن ذی الجوشن که در جنگ صفین کنار پدرش حضرت علی می جنگید چه جور و جفایی کشیده است.

امیدوارم که بعد از خواندن این مطلب همگی ما اندکی فکر کنیم و حساب حقیقت و هویت را جدا کنیم. انشالله.