خب، سلامي دوباره با سومين يادداشت. شايد شما اگه مطالب قبلي رو خونده باشيد اين سوال براتون پيش اومده باشه اگه تلقين اينقدر موثره پس چرا مي گن كه اگه مشكلي داشتيم به درگاه خدا دعا كنيم.

راستش همونطور كه گفتم "تلقين به نفس" مي كنيم ولي واژه هايي كه در خلوت خودمون تكرار مي كنيم روي نفس خودمون تاثير مي گذارند نه ديگري، شما اختيار خودتون رو داريد نه ديگران، البته بعدا مي گم كه روي ديگران هم تاثير داريد ولي نه اينطور كه الان فكر مي كنيد.

مي دونيد مشكل اكثر ما كجاست؟ چرا چيزهايي كه مي خواهيم يا بدست نمي آريم يا خيلي دير بدست مي آريم؟

حاشيه نمي رم و مستقيم اصل مطلب رو براتون مي گم. اشكال كار اينجاست كه شك داريم، ايمانمون سسته و اعتماد نمي كنيم و طبعا صبر هم نداريم. حالا چرا اينارو كه گفتم نداريم؟ چون يك صفت اصلي خدا رو باور نداريم كه خـــــــــــــدا حكيم و داناست، حكيم يعني اينكه
مي دونه چيكار داره مي كنه و ميدونه صلاح ما در چيه. ولي ما مي گيم نه همون كه من
مي گم برام بهترينه، اصلا همه چيزش رو قبول دارم و هر اتفاقي هم بيفته پاش مي ايستم. خب اين يعني ما بهتر از خدا مي دونيم كه چي به صلاح ماست.

حتما اين سوال شماست كه اگه هر چي به صلاح ما باشه خدا مي ده و اگه نباشه
نمي ده پس چرا ديگه اينهمه تلقين و تقلا براي زندگي بهتر. در يادداشت اولم درباره كارخانه برآورده سازي خواسته ها حرف زدم، دنباله همون مطالب مي گم كه:
دوستان عزيز خدا آفريننده ما هست و مي خواد كه ازش درخواست كنيم تا بما ببخشه، اين راهيه كه خدا بيشتر بما مي ده البته اگه به صلاح ما باشه. اصلا مگه نه اينه كه خدا آسمان و زمين و موجوداتش را بخاطر ما آفريده كه از آنها بهره مند بشيم حالا به كسي كه همه چيز را براي ما آفريده و فقط منتظر خواست درست ما هست چيزي نگيم، گرسنه ايم ولي چيزي نگيم و درخواستي نكنيم يا بدتر از اون براي ناز درستمون كم بخواهيم، بگيم خدا اگر يك آپارتمان چهل متري هم بدي واسه من و همسرم بسه. خدايي اين توهين به خداي بخشنده نيست.

اما اگر ما اصرار زياد به چيزي كه خدا راضي نيست كنيم بدست مي آريم ولي به چه قيمتي؟ به قيمت اينكه از خدا دور بشيم. قربون خدا برم، خدا نكنه خدا به من چيزي كه مي خوام بده ولي منو از خدا دور كنه، حالا هر چي مي خواد باشه. كي حاضره شيريني و گوارايي يه زندگي رو كه خدا بهش داده با تلخي و ناگواري عوض كنه؟ ولي خيلي از ما عملا حاضريم اينكار رو انجام بديم. لذتهايي رو مي پذيريم كه برامون مهلك و كشنده است. ببينيد كسي مثل آنتوني رابينز با روشهايي كه در اختيار ما
مي گذاره كمك مي كنه به هـــــــــر خواسته اي كه داريم برسيم اما هيچ تضميني
نمي ده كه هر چه بدست مي آريم ما رو شاد كنه و به صلاح مون هم باشه. واسه همين در تلقين هامون هميشه اول عبارتهاي تاكيدي يك "به لطف الهي" قرار ميديم تا اگه در اون خواسته لطف و صلاحي بود به ما عطا بشه.

اما قرار بود فرق تلقين و دعا رو بگم، در زندگي روزمره هر چقدر هم كه ما مثبت باشيم ممكنه تحت تاثير صحبت ديگران يا اتفاقهاي ديگه به حكيم بودن خدا شك كنيم و دچار ترديد بشيم؛ تلقين كمك مي كنه كه اين اعتماد كه كم شده با تكرار كلمات مثبت دوباره به ذهن ما نفوذ كنه، وقتي خواسته خودمون رو تصور مي كنيم در واقع داريم مي گيم ما اونو الان داريم، يعني ما اعتماد داريم و مطمئن هستيم كه اين موهبت براي ما آفريده شده و خدا هم مي خواهد كه اونو به ما عطا كنه. اين همون لازمه برآورده شدن خواسته هامون هم هست. اما دعا هم همون تلقين در مرتبه بالاتره، اينجا ديگه ما همه چيز رو وابسته به خدا و بدست تواناي خدا ممكن ميدونيم، براي همين از اون مستقيما درخواست مي كنيم. البته بماند كه اكثرا از سر ناتواني و درماندگي به اينكار رو مي آريم اما باز اگه اعتماد داشته باشيم خواسته ما محقق مي شه.

فلورانس اسكاول شين ميگه: "شك ايمان وارونه است". به اين قسمت خوب دقت كنيد.
آلان 2600 سال از عمر دين زرتشت مي گذره، زرتشت به دو خدا، خداي خوبي و خداي بدي اعتقاد دارد. ما مسلمانهاي ايران همگي زرتشتي هستيم فقط لباس اسلام به تن كرديم و ادعا مي كنيم فقط به يك خدا اعتقاد داريم و ميگيم: اشهدان لااله الا الله. اگر واقعا اينطوره چرا تا يك اتفاق بد برامون مي افته مي گيم: لعنتي، همش بدشانسي ميارم، اصلا شانس ندارم، فقط من بد مي آرم، زمونه با من لج كرده. واقعا اينجا ما چه كسي رو مقصر ميدونيم، نكنه خدا با شما لج كرده، ولي نه، همه ميدونيم كه خدا چقدر با محبته و براي كسي بد نمي خواد، گاهي هم ميگيم خدا با من لج كرده ولي واقعا منظور ما خود خدا نيست. اعتقاد به وجودي بنام شر داريم ولي فقط از كلمات ديگه استفاده مي كنيم. اگر اتفاق بدي برامون بيفته و اعتقاد ما فقط به خدا باشه ميگيم اين هم از لطف خداست، شايد الان دليلش رو ندونيم ولي حتما براي ما خيري در پيش داره ولي انصافا چند نفر ما اينجوري باور داريم و از كنار اتفاقات ناگوار ميتونيم با آرامش عبور كنيم؟؟؟ به خدا با اين اوضاع همگي كساني كه به شر اعتقاد داريم مشرك هستيم. حضرت محمد (ص) مي فرمايد: برخي از انواع شرك از راه رفتن مورچه اي در شب تاريك بر روي تخته سنگي صاف هم مخفي ترند. پس حواسمون رو جمع كنيم، اگر همه چيز رو از لطف خدا بدونيم ديگه هيچ وقت آرامش خودمون رو از دست
نمي دهيم و دچار بيماريهاي عصبي نمي شويم كه تقريبا دكترها به اين نتيجه رسيده اند كه تمام بيماريها از اعصاب پريشان نتيجه مي شود.

ممكنه سوال ديگري براتون پيش بياد، كه پس اين همه مشكلات در زندگي ما از كجا مياد؟

جواب: تمام كائنات از قوانيني پيروي مي كنند كه سنن الهي نام دارند. بنا براين قانون هر انديشه اي و يا هر عملي، موجي به عالم ارسال مي كند كه اثر آن در زماني ديگر و در محلي ديگر به ما بازميگردد. اين قانون را قانون كـــــــــارما (واكنش، عقوبت) ناميده اند. طبق اين قانون حتي نيت ما هم در آينده ما تاثير گذار است. حالا شايد بهتر بتونيم علت بعضي از اتفاقات رو در زندگي خودمون شناسايي كنيم. شك نكنيم، اگر زماني به پدرمون بد نگاه كرديم يا سر مادرمون داد كشيديم، امروز يا فردا بصورت مشكلي در زندگي ما پديدار ميشه. خدا به همه ما رحم كنه. تنها راه هم همينه كه فقط از خدا بخواهيم كه كارماي عمل ما رو برگردونه، ما رو ببخشه و به ما رحم كنه. خدا اين قانون رو تعيين كرده پس فقط خودش مي تونه كه اونو برگردونه. اينم بگم گاهي اتفاقات در زندگي ما علت ديگري هم داره، اون هم امتحان الهيه. واسه اين امتحان ميكنه كه بدونيم نمره ما در زندگي چند شده تا فردا نگيم كه اگه امتحان ميگرفتي من بيست ميشدم و ما بدونيم كجاي كاريم. تازه اختيار رو به ما عطا مي كنه كه از اساسي ترين اختلافات انسان با ساير موجودات ديگره.

خب، اينم اين يادداشت. اميدوارم كه كمي و كاستي هاي منو عفو كنيد. خوش باشيد، واسه منم دعا كنيد.