حكايت مرد مستجاب الدعوه

روزي مردي مستجاب الدعوه پاي كوهي نشسته بود كه به كوه نظري انداخت و از اونجا كه با خدا خيلي دوست بود گفت: خدايا اين كوه رو برام تبديل به طلا كن. در يك چشم بر هم زدن كوه تبديل به طلا شد. مرد از ديدن اين همه طلا به وجد آمد و دعا كرد: خدايا كور بشه هر كسي كه از تو كم بخواد. در همان لحظه هر دو چشم مرد كور شد، ناگهان مرد به خودش اومد و چشم دلش باز شد و گفت: چقدر من احمقم كه فكر كردم از خدا خيلي زياد خواستم.

/ 5 نظر / 19 بازدید
younas

به بابا خيلی باحاله هر چی ازش بخوای بهت می ده تا وقتی وارد محدوده آفرينشش نشی .. اونوقت کوچکترين چيزش خيلی بزرگه

مه

من از تو جز تو نخواهم

مه

بيا توی کامنتها جوابتو دادم

هامان

سلام راستش منم شنيدم که از خدا کم نخواهيم. و اين بستگی داره که هر کسی بيشترين چيزی که از خدا می خواد چی باشه. منم شنيدم که يه بار يه فرشته ميره پيش يه مرده و ميگه که هر آرزويی که داری بگو تا برآورده کنم به شرطی که دو برابرش به همسايه ات برسه! مرد کمی فکر می کنه و ميگه که به خدا بگو يکی از چشمامو کور کنه !!!!!!