ان-ال-پي و موفقيت

بنام خدا

سلام، من اين سايت رو با اين هدف راه اندازي كرده ام كه بتونم از اطلاعاتي كه با خوندن كتاب، كلاس رفتن، مباحثه و يا مكاشفه بدست آوردم، ديگران رو هم بهره مند كنم. ضمنا خيلي از حرفهايي كه مي خونيد به حساب من نگذاريد، بيشترشون عينا حرفهاي استادم هستند يا جملات كتابهايي كه خوندم و يا اينكه با اندكي تغيير نه در محتوا بلكه در جمله بندي بكار بردم. البته اگر حرف غلطي پيدا كرديد بذاريد به حساب من چون هنوز اول راهم و واسه ياد گرفتن و ياد دادن خيلي راه پيش رو دارم.

صد البته كه من نقايص فراواني دارم كه بايد حالا حالاها بدوم تا شايد بتونم كمي از آنها رو برطرف كنم. فقط خواهشي از تمام كساني كه اين مطالب رو مي خونند دارم و اون اينه كه همونطور كه من هيچ كتابي بجز قرآن رو چشم بسته قبول نمي كنم شما هم اين مطالب رو فقط به عنوان دستيافته هاي يك انسان پر از اشكال بخونيد و خودتون تصميم بگيريد كه تا چه حد اين حرفها درست هستند و اصولا به درد شما مي خورند يا نه. با اين اميد كه مطالبم مفيد باشه شروع مي كنم.


واژه ها

سالهاي عمري كه از من گذشته اين رو به من آموخته كه هيچوقت دو نفر نمي تونن به يك ميزان به عمق يك كلمه پي ببرند. هر كلمه اي گويا از چندين و چند لايه تشكيل شده كه تا لايه هاي بالاتر برداشته نشه به لايه هاي پايين تر نمي شه رسيد و اين رو هم حتما مي دونيد كه از روز نخست خدا بود و كلام.

تمام دنياي ما به اعتبار كلامه كه بر پاست، خداوند فرمود: " كن فيكن" باش پس موجود شد. در واقع اين كلامه كه قدرت خدا در اون متبلور ميشه و به مرحله اجرا در مياد و هر چه به عمق بيشتري دست پيدا كنيم در واقع به قدرت بيشتري دست پيدا كرديم. حالا مي شه به اين فكر كرد كه ما از كدام كلمات استفاده مي كنيم. مثبت هستند يا منفي، سازنده هستند يا مخرب.

ببينيد، نگيد كه من كه كلمات منفي به زبون نمي آرم و فقط تو ذهنم وجود دارند. اين خيلي بدتره، اگه بدونيد با اينكار چه به روز خودمون مي آريم اونوقت از تاثير چيزهايي كه روز و شب تو ذهنمون بهشون فكر مي كنيم وحشت مي كنيم (اين بحث رو در قسمتهاي ديگه تكميل ميكنم، فعلا همين قدر ازش داشته باشد).

ما هر آنچه كه در ذهن داريم ابتدا با كلامي براي ما تعريف مي شوند. خوبه كه مثالي از استادم براتون بزنم.

همه با هم براي چند لحظه به شلويانو فكر كنيد، سعي كنيد اونو خوب تصور كنيد و از همه جهت اونو مورد بررسي قرار بديد. خوب تونستيد، شد، حداقل من كه نتونستم شايد شما تونسته باشيد، ببينيد كه هر چيزي با كلامه كه تعريف مي شه و بعبارتي در يك غالب قرار ميگيره.

خوب شايد الان يه كم بيشتر معلوم باشه كه چرا نظريات امروز و فرداي ما با هم متفاوتند، چرا كه هر چه بيشتر مي گذره با افزايش آگاهي ما، به لايه هاي پايين تري دست پيدا مي كنيم.

از من قبول كنيد كه هر كلمه اي عظمتي به وسعت دنيا داره، واسه همينه كه هر چي بيشتر بخونيم و آگاهتر بشيم بيشتر به ناداني خودمون پي مي بريم. در واقع هر در رو كه باز مي كنيم مقابل خودمون يك فضاي جديد مي بينيم بهمراه دهها در جديد و هر دري دوباره به فضاي جديدتر و همين طور درهاي جديدتري و الي آخر، البته آخرش كجاست فقط خدا مي دونه.

يه نكته وجود داره اونم اينه كه هر چه بيشتر يك كلام رو تكرار كنيد و البته وقتي تفكر و تجسم هم همراهش باشه در صورت مداومت مي تونيم به لايه هاي پايين تر قدرت يك كلام دست پيدا كنيم. مثل اينه كه مدام با تكرار واژه ها گودالي كه روي هر كلمه كنديم، عميق تر مي شه.

سوالي دارم كه بد نيست هر كسي از خودش بپرسه. شما هر وقت دعا مي كنيد از چه چيزي استفاده مي كنيد؟ پيامبران و يا انسانهاي مستجاب الدعوه چطور؟ فكر نمي كنيد همگي در درجه اول بصورت مشترك از كلام استفاده مي كنند؟

حالا يه سوال ديگه: چرا بعضي ها در دستيابي به خواسته اي كه با كلام آنها در غالب دراومده نمي رسند و بعضي ديگر مي رسند؟ چرا بعضي ها زودتر و بعضي ديرتر؟ چرا بعضي ها هم هر چه مي كنند موفق نمي شوند؟

مي دونم كه مي گين كه اونا كه زودتر مي رسن به خدا نزديكترند. قبول دارم ولي از يك جنبه ديگه مي خوام بررسي كنم. مگه نه اينه كه هر كه به خدا نزديكتره ديدش وسيع تره و حجاب از مقابل چشمان اونها بيشتر كنار ميره. اين به اين معني هست كه به لايه هاي پاييني كلام واقف ترند و عمق بيشتري رو درك مي كنند بسته به ميزان خلوص و اعتقادي كه دارند، پس به قدرت بيشتري دست پيدا مي كنند و تاثير بيشتري بر اين دنيا مي گذارند.


كارخانه بر آورده سازي خواسته ها

مي خوام يه خبر خوب بدم.

آيا ميدونيد كه همه ما قدرت اينرو داريم كه خواسته هامون رو هر چقدر هم كه سخت و نشدني به نظر بيان بدست بياريم؟

خب، پس خوب حواستون رو جمع كنيد. خداي مهربون تو وجود همه ما يه كارخانه قرار داده كه خواسته هاي ما رو برامون برآورده كنه اما اكثر ما يا نمي دونيم كه اصلا كارخانه اي هست، يا مي دونيم ولي بلد نيستيم راهش بندازيم، يا بلديم ولي خيلي كم توليد داريم و گاهي مياييم و اونو راه مي اندازيم. ولي يه عده هم مي دونن، هم طرز كارش رو بلدند و هم ميدونند چكار كنند كه بيشترين توليد رو داشته باشند پس هميشه سود مي برند. راستي اينرو بگم كه هر كسي كه مي خواد با اين كارخانه به اعمال ناپسندش سرعت ببخشه بايد عذرخواهي كنم چون موفق نمي شه، اگر هم بشه خوشبخت نميشه. طراحي اين كارخانه بر اساس رحمت الهي قرار داره و اعمال ناپسند رو شامل نمي شه و اگر هم از امكانات اين كارخانه در جهت سرعت ببخشيدن به اين اعمال استفاده بشه از طرف ديگه به سقوط هولناك تر و سريعتري هم سوق پيدا مي كنه.

براي مثال اگر يكي از محصولات اين كارخانه پيچ گوشتي باشه و شما موفق به توليد اون بشيد مي تونيد از اون براي محكم كردن پيچ هاي زندگيتون استفاده كنيد، در واقع يك نوع ابزار براي سرعت و راحتي كارهاتون در اختيار داريد. اما استفاده هاي ديگري هم داره، مثلا مي تونيد پيچ هاي زندگي تون رو از هم باز كنيد كه در اينصورت به خودتون لطمه زديد. يك استفاده ديگه هم هست، باهاش چشم يكي ديگه رو در بياريد، ميشه يا نه، هر كي ميگه نمي شه بعنوان گردش علمي هم كه شده چشم دوستش رو با پيچ گوشتي در بياره ببينه مي شه يا نه.

من دارم سعي مي كنم مثل استادم ابزار در اختيار شما قرار بدم ولي ديگه در چه راهي ازش استفاده مي كنيد به خودتون بستگي داره.

حالا يه سوال ديگه: هر كارخانه اي نياز به مواد اوليه داره، نياز به كارگرهايي داره كه اونو راه بندازن و نهايتا نياز به مديري داره كه بر كار و كيفيت اون مديريت كنه.

و اما چطوري كارخانه ما مي تونه راه بيفته مبحثيه كه بايد مفصلا بهش بپردازيم.


تلقين به نفس

خيلي از مردم وقتي اسم تلقين وسط مياد ميگن كه طرف داره حرفهاي صدتا يه غاز مي زنه ولي بايد اينرو بدونيم كه تلقين يك امر كاملا علمي و اثبات شده است كه استفاده هاش فراوان يافت مي شه. تلقين يعني تكرار واژه هاي مثبت و سازنده در جهت آنچه كه ما به اون نياز داريم و مي خواهيم بدست بياريم. بازهم رسيديم به كلمه و قدرت اون. حالا اين كلمات چطور عمل مي كنند؟

مغز انسان رو به دو قسمت بالايي و پاييني تقسيم ميكنيم و براي هر كدومشون تعريفي ارايه مي كنيم:

قسمت بالايي (ذهن هوشيار): اين قسمت مربوط به تصميم گيري درباره اعمال ارادي انسان مي شه، بخشي كه هوشياره. براي مثال در اين قسمت تصميم براي راه رفتن، دويدن، خوابيدن، نوشيدن و ... گرفته مي شه. اينها اعمالي هستند كه ما مي تونيم الان انجام بديم يا چند دقيقه ديگه.

قسمت پاييني (ذهن نيمه هوشيار): اين قسمت مربوط به تصميم هاي غير ارادي انسان مي شه مثل احساس گرسنگي، تنفس، تپش قلب و هزاران عمل ديگر كه خودبخود در بدن ما شكل مي گيرند. اين قسمت تمام قدرت انسان رو شامل ميشه، قسمتي كه براي ما تعريف مي كنه ما قادر به انجام چه كارهايي هستيم و يا نيستيم. اين قسمتي كه در هر ثانيه يكصدهزار عمل رو در درون هر سلول ما مديريت مي كنه، اين قسمت همان مدير اجرايي قوي كارخانه ماست، همان بخشي كه تقريبا هر چيزي رو ممكن مي كنه، اين قسمت در هر لحظه هزاران معجزه درون ما به انجام مي رسونه، مگه ما خيلي وقتا نمي گيم كه فقط معجزه مي تونه مشكل ما رو حل كنه، اين هم يك معجزه گر درون ما. مي خوام اينو بگم كه هرچقدر كه از توان و قدرت اين قسمت حرف زده بشه بازهم جايه صحبت داره.

يك تايپيست رو در نظر بگيريد، روز اول كه شروع به كار مي كنه دونه دونه به كليدها نگاه مي كنه و اونها رو فشار ميده و اگر كسي باهاش حرف زنه تمركزش بهم مي خوره، چرا كه نمي تونه هر دو كارو با هم انجام بده. به كارش ادامه ميده، يك روز، دو روز، دو ماه، دو سال ميگذره، حالا ديگه نه به كليدها نگاه مي كنه و نه اشتباه مي كنه و حتي همزمان مي تونه با كسي ديگر هم حرف بزنه. چرا اين اتفاق مي افته؟

توضيح ميدم، وقتي يك عمل غير ارادي بصورت تكرار صورت بگيره دستور هوشيارانه اون، كم كم از قسمت هوشيار مغز به قسمت نيمه هوشيار منتقل مي شه. همانند قطره آبي كه وقتي روي زمين ريخته بشه در سطح اون پخش مي شه ولي وقتي اين قطره ها بيشتر بشن از سطح خاك عبور كرده به عمق خاك نفوذ مي كنند. حال وقتي دستور به قسمت نيمه هوشيار رسيد ديگه تحت فرمان اين قسمت قرار مي گيره و ديگه نياز چنداني به تمركز وجود نداره و تقريبا بصورت غير ارادي انجام مي شه.


حالا كدوم قسمت مغز قويتره؟ بالايي يا پاييني؟ با يه مثال توضيح ميدم.

فرض كنيد يه تخته به طول سه متر و پهناي ده سانت روي سطح زمين قرار داره و به شما گفته مي شه از روش عبور كنيد بدون اينكه از روي اون بيفتيد، مي تونيد يا نه؟ ذهن هوشيار و نيمه هوشيار هر دو مي گن مي توني پس ما براحتي عبور مي كنيم. حالا اين تخته رو مي بريم در ارتفاع دويست متري قرار ميديم بين دو تا ستون و دوباره آزمايش رو تكرار مي كنيم، ذهن نيمه هوشيار ميگه نمي توني، بدبخت مي افتي ميميري ولي ذهن هوشيار مي گه نه، تو مي توني، اين همون تخته اس، وقتي رو زمين بود تونستي بگذري پس اينجا هم مي توني و هي اين دو قسمت حرفهاي خودشون رو مي زنند، خوب نتيجه چي ميشه؟ موفق ميشيم يا نه؟

اونهايي كه مي گن مي تونيم، بوي حلواشون بلند شده، چون ما محكوميم به ناخودآگاه. چون اونه كه تعيين كننده توانايي يا عدم توانايي در انجام كاره.

همين وضعيت در مورد كلمات هم صدق مي كنه، وقتي مدام تكرار مي كنيم من بد شانس هستم، من بدبختم، من نمي تونم و ... بعد گذشت مدت زماني اين جملات بصمرت باور در ذهن نيمه هوشيار ما بعنوان يك دستور به اجرا در مياد، مثلا داريم راه ميريم كه يكدفعه لامپ رو سرمون مياد پايين و بعد ما مي گيم ديديد گفتم من بدشانسم. حتما ميگيد كه چه ربطي داره، اين حرفا در ذهن منه، به بيرون و محيط پيرامون من چيكار داره. اتفاقا خيلي هم ربط داره.

دوباره بر ميگرديم به مبحث واژه ها و مي گيم كه هر واژه اي داراي قدرتي هست كه هر چه عميق باشه تاثير بيشتري هم داره و هر چه بيشتر تكرار بشه به عمق بيشتري دست پيدا مي كنه. وقتي كلمه اي وارد مغز ما مي شه بخاطر انرژيي كه در اون هست مغز رو تحت تاثير قرار ميده و در مغز هم ارتعاشاتي بوجود مياد كه اين ارتعاشات هم موجهايي توليد مي كنند كه جهان اطراف رو تحت تاثير قرار ميدهند و هر چه اين امواج قويتر باشند تاثير آنها نيز بيشتر خواد بود. مي بينيد كه تمام اينها به هم ارتباط مستقيم دارند و همچنين شدت و ضعف آنها.

خوب حالا كساني كه تا بحال مثبت فكر كردن و حرف زدند كه خوشا بحالشون ولي براي بقيه متاسفم، ديگه كاري نميشه كرد. خوب منم اينارو گفتم كه هم خودم سرگرم بشم و هم شما رو بذارم سر كار. به همتون خوش بگذره. :p

ولي با خودتون مي گيد كه اينطورا هم نيست، يه راهي بايد باشه، نميشه كه هر كي منفي بوده تا آخرش همين جوري بمونه. خوشبختانه حق با شماست، راهي هست، بالاخره اين واژه ها رو هم ما يه جوري به ذهن خودمون وارد كرديم، حالا هم همون جوري خارجش ميكنيم. يعني دوباره واژه هاي منفي رو با مثبت هاش عوض مي كنيم و تكرار مي كنيم تا جايگزين بشوند، خب اين خيلي راهه خوبيه ولي شرمنده جواب نميده. دوباره بايد بگم به همتون خوش بگذره.

باشه، علتش رو مي خواهيد كه جرا نميشه، مي گم. بريم يه سر خونه بعضي از شماها. البته اگه يه خورده قديمتر بود خانه ما هم مي تونستيد بيايد.

از شما مي پرسم: كي يك داروي خوب براي زماني كه دلش گرفته مي خواد، عاليه ها، شما؟ بفرماييد نوار داريوش، جون ميده واسه اينكه آدم دردهاي دلش رو بريزه بيرون، گوش كنيد: سال سقوط، سال فرار، سال گريز و انتظار، (ولوم بده، لوم بده)، سال به بن بست رسيدن، پنجه به ديوار كشيدن، (ولوم بده، لوم بده). آهان صبر كنيد يه خورده جديدترشم هست: پرنده هاي قفسي، عادت دارن به بي كسي، ... يا اين يكي باحالتره: سكوتم از رضايت نيست، دلم اهل شكايت نيست، (ولوم بده، لوم بده)، تازه آخر نوار يه خانم غزل گفته: مستي هم درد منو ديگه دوا نمي كنه، غم با من زاده شده منو رها نمي كنه، منو رها نمي كنه، به به ولوم بده، لوم بده، چي گفتن جان من، اصلا انگار داره دردهاي منو مي گه، واقعا كه من چقدر اين خوانند ها رو دوست دارم.


بعضي ها هم مي گن ما كه غمگين گوش نمي كنيم كه، فقط شاد گوش ميديم، خوبه كه مثلا خانم تو آشپزخانه داره ظرف مي شوره واسه خودش ترانه شاد مي خونه: دل نگرونم نگرونم نگرونم ...

من كه گفتم راهي نداره، با اين همه واه هاي منفي كه همش ميريزيم توي مغزمون، شما فكر مي كنيد اگه روزي سه دفعه و هر دفعه مثلا پانزده دقيقه بشينيم و تلقين كنيم كه: من موفقم، من موفقم، هم اكنون همه چيز و همه كس توانگرم مي سازد و ... مي تونه در مقابل اينهمه واژه منفي كه هر لحظه به خورد اين ذهنمون ميديم موثر واقع بشه؟

معلومه كه نميشه، مگر؟ مگر اينكه اينو كه ميگم رعايت كنيم: "اصل نگهداري"

خب تا اینجا رو داشته باشید. اگه خوشتون اومد و منم تونستم بقیه اش رو می نویسم. خدا کنه وقت بشه









/ 9 نظر / 16 بازدید
GoldMetal

سلام سال نو مبارک اگر تا کنون تجربه کسب درآمد از اینترنت را نداشته اید به جمع سایر هموطنان خود بپیوندید و با ما همراه شوید تا این روش مطمئن را در ایران بیازمایید

mehdi

سلام عزيزم قشنگ نوشتی ادامه بده من که طلبشم

پژمان

سلام اميدوارم موفق باشي و ميدانيم كه موفقيت توفيق بندگي خداست

ehsan

سلام.سال نو مبارک.به من هم سر بزن.موفق باشی

sogand

واقعا ممنون . عالی بود. لطفا ادامه بديد. هميشه پی گير اين مطالب بودم و هستم و خواهم بود. خوشحالم که اينجا هم پيداش کردم.

zohreh

سلام مي تونم بگم كه عالي بود . ولي نبايد يادمو بره كه تمام اين مراقبه‌ها در زمان برخورد با مشكلات كه رعايت كردنش مشكل ميشه. زماني كه زير فشار شديد احساس ميکنی که داری کم مياری ولی عالی بود مرسی.

مهدی

عالب بود . تشکر

مریم

سلام خیلی عالی بود ممنونم اما بقیه مطالب رو چه جوری پیدا کنم؟