داستان آدم

به نام بی نام او

 داستان آدم

 داستان از اونجا شروع میشه که خدا گنجی بود پنهان، دوست داشت که آشکار بشه، برای همین به بی نهایت اعضای هستی پیشنهاد داد که این مسئولیت رو بپذیرند، خیلی وظیفه ی سنگینی بود، هیچ کس نتونست این بار (امانت) رو به دوش بگیره، فقط آدم توانایی این کار رو داشت و خدا از روح خودش در او دمید و چنان عاشقش شد که برای خلق آدم به خودش تبریک گفت.

 

آدم تنها کسی بود که می تونست جانشین خدا در تمام هستی باشه، برای همین به همه ملائک گفت بر آدم سجده کنند، پس همه سجده کردند، اما از اونجا که می خواست آدم خودش به درک برسه و خیلی هم لوس نشه براش نقشه ای ترتیب داد، پشت صحنه به ابلیس گفت وقتی گفتم سجده کنید تو سجده نکن، ابلیس هم که بسیار خدا رو دوست داشت سجده نکرد و گفت من از آدم بهترم و خداوند هم اون رو بر اساس همون نقشه هماهنگ شده، طرد کرد.

 

ملائک به خدا گفتند خب ما که بودیم تا تو رو ستایش کنیم، چرا آدم رو آفریدی که خونها بریزه و فسادها کنه. از اونجا که در اون شرایط عالم بالا، زمان وجود نداره، ملائک در صفر ثانیه همه چیز رو دیدند، جنگها، خونریزی ها، غارتها و ... اما از درک یک چیز ناتوان بودند و اون درک عشق بود، پس خدا گفت من چیزی میدونم که شما نمی دونید.

 

آدم همه هستی رو دید و باهاشون آشنا شد، خدا هم همه ی اسماء و علم الهی رو بهش آموخت، ولی آدم که تجربه ای نداشت. برای خودش خدایی بحساب میومد اما مثل امپراطوری بود که همه امکانات رو در اختیار داشت، ارتش، پول و ثروت، قصر، کتابخانه های عظیم و ... اما بلد نبود چطوری ازشون استفاده کنه.

 

خدا آدم رو در بهشت سکونت داد و بهش گفت از همه آنچه اینجا هست استفاده کن، فقط به اون درخت  (هستی) نزدیک نشو.

 

 

طبق برنامه قبلی، ابلیس که قبلا به آدم سجده نکرده بود، برای اینکه بتونه مرحله جدید نقشه خدا رو اجرا کنه، قیافه اش رو عوض کرد که آدم اون رو نشناسه و اومد و به آدم گفت که اگر بری و از میوه اون درخت (ثمره درخت هستی) بخوری جاودانه میشی. خدا چون

می خواست که آدم بتونه از تمام قابلیت های بالقوه اش استفاده کنه و اونها رو بالفعل کنه، قبلا در فطرتش نرم افزاری گذاشته بود که او رو به دنبال کیفیت می کشوند، در نتیجه آدم با توجه به اینکه خدا بهش اختیار هم داده بود خواست که جاودانه بشه.

 

در واقع حرکت آدم پاسخ به این سوال بود که می خوای در این بهشت ناآگاهی بمونی یا

می خوای بدونی و جاودانه بشی؟ آدم اختیار کرد که بدونه و جاودانه بشه، پس نیاز بود که درخت هستی رو زندگی کنه (از میوه درخت بخوره) و تجربه بدست بیاره.

 

به خدا (پدر آسمانی) گفت: من می خوام برم و بدونم، پدر گفت پیش من راحتی و نیاز به چیزی نداری، اما آدم گفت این زندگی بدرد من نمیخوره، می خوام برم تا با معرفت برگردم، می خوام جانشین لایقی برات باشم.

 

خداوند گفت پس برای اینکه که بتونی تجربه کسب باید طرحی پیاده کنیم، از طرفی من عاشق تو هستم، باید طرح به گونه ای باشه که دوباره برگردی پیشم، پس زمین بازی

دایره ای شکل (چرخه) برای تو طراحی می کنم که مطمئن باشم هر چند دور هم که بازی کنی دوباره به آغوشم برمی گردی. آدم گفت اما تنهایی که چیزی یاد نمیگیرم، برام چند تا همبازی قرار بده که بتونم ازشون درس بگیرم، یه حریف قوی، یه زمین بازی، یه هم تیمی، یه استاد و مربی خوب و همین طور ابعاد، بدون ابعاد که نمیشه تو زمین (بستر حرکتی) بازی کرد.

 

خدا گفت حریفت معلومه، همون ابلیس که بهت سجده نکرد، خیلی هم سخت گیره و به من هم علاقه زیادی داره واسه همین نمی گذاره راحت به من برسی، همین مسئله باعث میشه تو قوی تر و خالصتر بشی. البته تنها نیست بلکه شیطان که یک شبکه گسترده بحساب میاد زیر دستش هست و باهاش همکاری می کنه. یادت باشه برای اینکه از دستش در امان باشی فقط باید نظرت به سمت من باشه و تنها از من کمک بخوای وگرنه شیطانی میاد و همنشین ات میشه.

 

در واقع این مجموعه ازت امتحان میگیرند تا ببینند درسهات رو خوب یاد گرفتی یا نه، خودت هم اینطوری می تونی بفهمی که چقدر رشد کردی و ایرادات کارهات کجاست و نمره ات چند شده تا اگر نمره ات پایین شده بود بفهمی و جبران کنی. آدم گفت پدر خیلی سخت میشه که! پدر گفت: نگران نباش و  جبرئیل رو نشون داد، جبرئیل از طرف من برات پیغام میاره و راهنمایی ات میکنه که راه رو پیدا کنی، اما یادت باشه که هر وقت کمک خواستی یا سوالی داشتی برای اینکه کمکت کنم و جبرئیل رو بفرستم سراغت باید طلب کنی و بپرسی. امکانات و تسهیلات زیادی در اختیار جبرئیل قرار دادم که میتونی ازشون بهره بگیری ولی خودت باید کشف اشون کنی.

 

آدم گفت ولی پدر احساس می کنم یه چیزی کمه، چیزی که همراهم باشه. پدر گفت برات زوجی قرار میدم تا تو رو همراهی کنه. آدم گفت زوج یعنی چی؟ پدر گفت زوج یک کوله پشتیه که در هر مرحله بازی می تونی از اون استفاده کنی. آدم گفت توی این کوله پشتی چی گذاشتی؟ پدر گفت برای اینکه بتونی خوب تجربه بدست بیاری باید بری از پایین ترین نقطه زمین بازی شروع کنی، پس باید کمی سنگین بشی، در نتیجه ابعادی رو بهت اضافه می کنم که بخشی از زوجت بحساب میاد، مثل مکان، زمان و ... قبلا ابلیس هم که تضاد رو ایجاد کرده بود تا مقابل بدی، خوبی وجود داشته باشه تا تو از انتخابت بهره بگیری. در پایان هر مرحله یک جایزه بهت میدم. چه جایزه ای پدر؟ اینکه یکی از ابعاد رو ازت میگیرم که برای مرحله بعد سبکتر بشی و راحتتر حر کت کنی، برای اینکار ملک عزرائیل رو مامور کردم که بیاد و ابعاد رو ازت بگیره، ضمنا هر چی جلوتر بری، تضاد هم کمتر شده و باز هم حرکتت به سمت من آسونتر میشه.

 

 آدم گفت خب اگر در هر مرحله هنوز خوب درس نگرفته باشم چی؟

پدر گفت برات برزخ رو طراحی کردم. برزخ، فاصله بین پایان یک مرحله تا آغاز مرحله بعد بحساب میاد،

 

در اونجا کلی وقت داری که تصمیم بگیری تا بری مرحله بعدی، به محض اینکه بری نمره قبولی بهت داده میشه، اگر هم نتونستی بری خودم با تک ماده قبولت می کنم، ولی در مرحله بعد کارت بیشتر میشه و باید بیشتر تلاش کنی ولی میتونی جبران کم کاری هات رو در مرحله جدید بکنی.

 

روح هادی رو هم همراهت می کنم، او مثل قطب نماست و همیشه جهت خونه رو نشونت میده، اگر مسیر اشتباهی انتخاب کرده باشی، برات پوچش می کنه که بتونی راه درست رو پیدا کنی وگرنه ممکنه همیشه در مسیر غلط باقی بمونی. لازمه که گوش به زنگ باشی، پیامش رو بگیری و به سمتی که نشون میده حرکت کنی. گاهی از روح الله (علم خدایی) هم برات اطلاعات نابی رو میاره که میتونی حرکتت رو اصلاح و تسریع کنی.

 

آدم گفت: پدر، معلم من کیه؟

پدر پاسخ داد: من معنوی. اون استاد درون و معلم حق تو خواهد بود، بهت کمک می کنه و شرایط رو برای اینکه به خواسته های معنویت برسی فراهم می کنه. وقتی مشکلی پیدا می کنی، شفاعتت رو بعهده میگیره، وقتی سوالی داری یا چیزی رو نمی فهمی، پاسخ رو برات میاره یا برات ترجمه می کنه. از طرفی بین من و تو بیطرفه و جانبداری از کسی نمی کنه و بر مبنای عدالت حرکت می کنه. به اندازه ای که بشناسی اش میتونی از قابلت های فراوانی که داره استفاده کنی.

 

یادت باشه هر چیزی که در جهت کمک و هدایت به تو وجود داره، عکسی هم وجود داره که ضد همون کار رو انجام میده و همه اونها در تیم ابلیس و شیطان قرار دارند تا تو به پختگی برسی و باید مراقب باشی که درست انتخاب کنی. حرف اول و آخر رو اختیار خودت میزنه.

تو توانایی این رو داری که هر چیز بدی که بهت برسه رو تبدیل به مثبت کنی، کاریه که فقط از تو بر میاد برای همین اشرف مخلوقات نام گرفتی.

در ضمن حالا که تصمیم گرفتی بری، روح الله (علم خدایی- هفت گاوصندوق اطلاعاتی) رو می گذارم زیر یک حباب شیشه ای و بهشون دسترسی نخواهی داشت، چون اگر همه چی یادت بیاد و همه چیز رو بدونی دیگه معمایی باقی نمیمونه و چیزی یاد نمیگیری. در طول بازی هر بار که خطا کنی این حباب ضخیم تر میشه. آدم گفت اینجوری که من برای همیشه ازش دور میمونم! پدر گفت نگرانش نباش، جهنم رو برای همین طراحی کردم، در اون آتشی از جنس حسرت وجود داره که این حباب رو میسوزونه و تو میتونی به علم خدایی دوباره دست پیدا کنی، این آتش در اثر مقایسه چیزی که از طرح خلقت فهمیدی با آنچه باید می فهمیدی بوجود میاد، پس هر چه بیشتر به یاد بیاری و بهتر امتحانات رو پس بدی، کمتر در جهنم خواهی بود، در واقع این آتش، آتش ناآگاهیه.

آدم گفت: بعد اون چی؟ وقتی به علم خدایی دست پیدا کردم همه چی تموم میشه؟

پدر پاسخ داد: چند مرحله دیگه هم داری، بعد از اون باید با تجربه ای که در طول مسیر بدست آوردی و دانش خدایی که در دست داری شروع کنی به خلق کردن، تمرین کنی تا بفهمی چقدر می تونی از علم خدایی استفاده کنی.

 

در انتهای مسیر، امتحان آخر رو پیش رو خواهی داشت، جایی که باید از همه تجربه و دانش و آگاهی که داری بهره بگیری و به یک سوال جواب بدی.

 

اون سوال چیه پدر؟

اون سوال اینه که آیا من خدای تو هستم (الست بربکم)؟ یادت باشه که هر وقت به این سوال رسیدی جواب بده بله (قالوا بلا)، اونوقت کار تمومه و دوباره برمیگیردی بالا. البته برای اینکه به این سوال پاسخ درست بدی باید در طول راه درسهات رو بدرستی یاد گرفته باشی و معرفت لازم رو کسب کرده باشی. آزمون هایی که توسط ابلیس و افرادش برات ترتیب داده میشه برای اینه که آماده امتحان نهایی بشی و اگر از عهده اون امتحانها در کل بر بیای به احتمال زیاد امتحان آخر رو هم درست پاسخ خواهی داد.

 

پدر، اگر در آخر درست جواب ندم چطور میشه؟

یکبار دیگه و از نو باید این بازی رو انجام بدی و همه چیز از صفر دوباره آغاز میشه، در واقع جواب نه، به این معنیه که من می خوام هنوز بازی کنم و دلم نمی خواد پیش پدرم برگردم. در اینصورت من باز هم منتظرت می مونم تا جایی که خودت تصمیم بگیری که برگردی این بالا، زمانی که همه درسها رو گرفته باشی. ولی یادت باشه که من عاشقتم و همیشه منتظر برگشتت به خونه هستم و برگشتت رو تضمین کردم، حتی اگر هزار بار دور بزنی درنهایت پیش خودم برمیگردی (حرکت ذاتی).

 

یعنی توی بازی باهام نیستی؟

چرا فرزندم، من همیشه و همه جا کنارتم و هرگز تنهات نمی گذارم، همیشه تو بغل منی و مراقبتم، هرچند خودت متوجه نباشی، چون حواست به زرق و برق زمین بازی و چیزهای دیگه است.

 

آدم گفت: هنوز یه مشکلی هست، من هر دور که توی این زمین بچرخم فقط یک تجربه بدست میارم چون یکنفرم، در حالی که من تجربه همه حالت های ممکن رو میخوام، کلی سوال دارم و می خوام خیلی چیزها یاد بگیرم!

خدا جواب داد: تو می تونی به تعداد سوالاتت تکثیر بشی، یکی هستی ولی می تونی جنبه ها و وجوه مختلف خودت رو در هر دور، وارد بازی کنی و هر کدوم پاسخ یکی از سوالاتت رو میارن.

 

در آخر یادت باشه ابلیس، زوج، جبرئیل، شجره و ... همه همبازیهای تو بحساب میان و دوستهات هستند و قصدشون فقط و فقط رشد و پختگی توئه. توی بازی، قوانین بازی حاکمه و نمی تونی از قوانین تخطی کنی، اگر اینکار رو بکنی جریمه میشی، پس مراقب باش. من هم داورم و به نفع نمی گیرم و عدالت کامل برقراره.

 

آدم همه شروط رو پذیرفت و چنین بود که براه افتاد و وارد چرخه دوقطبی شد تا تجربه کسب کنه و روزی با معرفت نزد پدر برگرده و بتونه جانشین شایسته ای برای او باشه.

 

از نویسنده: داستان فوق جمع بندی درسهای استاد طاهری، داستان های قرآنی و آگاهی دوستان مجموعه عرفان کیهانی بوده و کم و کاستی های زیادی داره. از اونجا که ما در شرایط مکان+زمان+تضاد قرار داریم، ادبیاتمون هم مربوط به همین شرایط میشه و نمی تونیم مثلا لازمانی یا شرایط عالم تک قطبی (قبل از اومدن به چرخه دو قطبی) رو بدرستی بیان کنیم، اما امیدواریم که این داستان به همه ما کمک کنه تا رابطه خوبی با پدر آسمانی خودمون برقرار کنیم و بجای اینکه بخوایم از او بترسیم، عاشقش باشیم و سعی کنیم درسهامون رو یاد بگیریم تا بیش از این چشم انتظار برگشتمون نباشه و یک ضرب جواب بله رو بدیم.

در پناه خدا باشید

 

لینک دانلود فایل PDF

http://s1.picofile.com/file/7448298381/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%AF%D9%85.pdf.html

/ 4 نظر / 79 بازدید
من

مرسی خیلی عالی بود[تایید]

عسل

میتونم به جرعت بگم بهترین متنی بود که تو عمرم خوانده بودم[هیپنوتیزم] خیلی قشنگ بود ممنون

امید

درود فراوان بر شما دوست عزیز با مطالب بسیار آموزنده تان، حق یارتان

سید شریف

سلام با احترام باید بگم مفهوم رو خیلی خوب رسوندین هر چند که کلمات همیشه ناقصند و تمام حقیقت را نمی توانند نشان دهند