حقيقت

در ارتباط دو نفر، در آغاز، يكي براي ديگري همچون بتي، بزرگ و قابل احترام بوده، با صفتي برجسته و شخصيتي خوب و دوست داشتني. اما همين شخص، بعد از مدتي تبديل به ديوي دو سر با هزاران ايراد و اشگال گرديد. آيا واقعا كسي مي تواند ظرف مدت كوتاهي مثلا شش ماه، يكسال يا دو سال اينچنين تغيير شخصيت دهد؟ آيا تمام آنچه كه روزهاي اول برجسته و عالي بودند به يكباره نابود شده اند؟ چه بسر اين شخص آمده است؟

بنظر م اين شخص هيچ تغيير آنچناني نداشته بلكه برداشت و زاويه ديد طرف مقابل اوست كه اينگونه او را معرفي مي كند، بسته به اينكه چه انتظارات جديدي پيدا كرده و با چه برخوردي مواجه شده، به نفع خود و در جهت تامين منافع خود، ديگري را قضاوت مي كند و از عناوين نامناسب براي تحريك ديگري و رسيدن به خواسته هاي خود استفاده مي كند. البته تمام اين صحبتها با فرض اينست كه كسي قصد فريب ديگري را نداشته، چون آن خود موضوعات ديگري را مطرح مي سازد. با يك مثال بيشتر توضيح ميدهم.

دختري به پسري علاقه مند مي شود (عكس قضيه نيز صادق است)، وقتي پسر مي پرسد كه چرا به من علاقه مند شدي؟ در جواب اين را مي شنود: تو خيلي مهرباني، با شخصيتي، داراي صفات اخلاقي برجسته اي هستي، پر تلاشي، جذابي، دوست داشتني هستي، قابل اعتمادي و ... اما بعد از مدتي: تو آدمي دروغگو هستي، رياكاري، نامطمئن، تنبل، بي خاصيت، نامرد و ... هستي. آيا در عرض همين مدت كوتاه اينهمه تغيير ايجاد شده؟ حقيقت كدام است؟

مطمئنا هر كسي داراي يكسري صفات خوب و همچنين صفات نامناسب است. ايراد كار اينجاست، وقتي با كسي آشنا مي شويم، بخصوص وقتي جنس مخالف باشد و ما هم بدنبال رابطه باشيم و چهره شخص مقابل، صدا، اندام يا هر چيز ديگر او به نظرمان جذاب برسد، در ذهن خود او را انتخاب مي كنيم و به او علاقه مند مي شويم و همين برخورد اوليه مانند ضربه اي منطق ما را از كار مي اندازد. فكر مي كنيم، حتما اين همان كسي است كه ما بدنبالش بوديم، بعد سعي مي كنيم براي توجيه اين مطلب بدنبال صفاتي برويم كه بتوانند بواسطه تكيه بر آنها توجيه ما را حفظ و كاملتر كنند. از اينرو به اين فكر نمي كنيم كه آيا ما براي هم مناسبيم؟ آيا از نظر فرهنگي، خانوادگي، اجتماعي، مذهبي، مالي و ... مناسب هم هستيم؟ در واقع در ابتدا دست روي حقيقت هاي مشهود دروني او كه شخصيت او را تشكيل ميدهد مي گذاريم، ولي اين كه اين حقيقت ها مي توانند نيازهاي ما را برآورده كنند و يا اينكه كافي هستند، از نظرمان پنهان مي ماند. بعد از مدتي كه گذشت ، وقتي كه احساس خرج كرده ايم، دل داده و اميد بسته ايم مي بينيم كه حقيقت هاي بيروني او برايمان كفايت نمي كند و مطلوب ما نيست. حال سعي در تغيير دادن آنها مي كنيم و سعي مي كنيم كه آنها را مطابق ميل و خواسته خود در آوريم و از اينجاست كه اختلافات آغاز مي شود. اصولا هر انساني با تغيير اجباري بشدت برخورد مي كند و اجازه تغيير نمي دهد. اينجاست كه كه براي بدست آوردن منافع شخصي به شخصيت و حقيقت دروني طرف مقابل خود حمله ور مي شويم و تمام آنها را لگدمال مي كنيم تا شايد با تخريب درون اجازه دستكاري بيرون را پيدا كنيم، چرا كه انسان بي هويت و شخصيت ديگر چيزي براي دفاع ندارد.

بياد داشته باشيم در هر رابطه اي ابتدا بشناسيم، ارزيابي كنيم، هست و نيست ها را تواما ببينيم و روي كل مجموعه و تمام جوانب تصميم گيري كنيم، نه فقط بخشي از آن. چه بسا ديگران بتوانند فقط دوستان خوبي باشند. شايد بتوانيم بواسطه حضور آنها و بهره مندي از حقايق دروني آنها در زندگي خود، به حقيقت درون خود پي ببريم و شايد هزاران سود ديگر براي ما داشته باشند. پس با تفكيك حقيقت بيروني و دروني آدمها، انتخاب نوع رابطه را انجام دهيم و ديگران را بخاطر ذاتشان و آنچه در وجود آنها داراي ثبات است دوست بداريم.

شايد من نوعي، فقط دوستي خوب يا معلم، همكلاسي، همكار يا زوج ورزشي مناسبي باشم نه يك همسر مناسب. طول، عرض و عمق انواع روابط با هم متفاوت است و روابط بايد به گونه اي انتخاب شوند كه تشابهي در ابعاد آنها مشاهده شود.

اجازه دهيم ديگران خودشان باشند با تمامي آنچه كه جزئي از ذات انهاست، با تمام صفات خوب و بدشان، با تمام افكار و عقايد درست و غلط و مرزهايمان را درهم و برهم نكنيم. نهايتا اگر كسي را در مسيري اشتباه مي بينيم، بالغانه راه درست را به او نشان دهيم.

از ديگران بيش از آنچه ظرفيت دارند طلب نكنيم و نخواهيم كه همه كس ما باشند. بخاطر منافع خود و بدست آوردن آن، ديگران را لگدمال نكنيم. حتما نياز ما در جايي، توسط كسي يا چيزي مي تواند مرتفع شود، تا آن موقع صبور باشيم و اگر احساس مي كنيم كمبودي داريم، جهت رفع آن بدنبال ديگري نگرديم بلكه به درون خود رفته و اشكال را ريشه يابي و درمان كنيم. ديگران انسانند نه قرص و دارو. جاي دارو در داروخانه و كسي كه بايد آنرا تجويز كند، متخصص آن بيماري است.

زندگي يك معامله است. در ازاي چيزي كه طلب مي كنيم، بايد چيزي همسنگ آن براي ارائه داشته باشيم.

اكثر ما كارهاي روزانه خود را با نيت رضاي خدا انجام نمي دهيم وگرنه بسياري از اين مشكلات هرگز پديد نمي آمد.

/ 3 نظر / 19 بازدید
سعيد

سلام مطالب جالبی داری لذت بردم برات ارزوی موفقيت دارم

يار مهربان

سلام . تا حدودي وبلاگت رو خوندم . حيفم اومد در پايان اين مطالب زيبا چيزي برات ننويسم . مطلب به اين زيبايي فقط يك پيام بايد داشته باشه؟ افسوس . اگه ممكنه به من ايميل بزن . موفق باشي . مرسي