بازي

سلام

جاي شماخالي پنجشنبه هفته پيش، كلاس نمايش و نقد فيلم "بازي" داشتيم كه خيلي نكته هاي جالبي برام داشت. مختصرا يه قسمتهايي از فيلم و دريافت خودم رو براتون مي نويسم.

 

توي فيلم براي قهرمان فيلم يه بازي ترتيب ميدن كه اونو به نوعي با ترسها، توانايي ها، ناتواني ها، عواطف و كلي چيزهاي ديگه كه نا آشنا بود آشنا كنند، البته خودش نمي خواست ادامه بده ولي راهي جز ادامه براش باقي مونده بود و بايد تا آخر مي رفت. اين رو مي دونست هر اتفاقي كه مي افته يه بازيه و براي اون ترتيب داده شده و مجبوره كه بازي كنه، واسه همين وقتي تو يك پاكت كه بگونه اي به دستش رسونده بودند يه دستگيره شيشه بالابر ماشين پيدا مي كنه، اونو ميگذاره تو جيبش چون ميدونه اين هم بخشي از بازيه، وقتي كه سوار يه تاكسي ميشه، تاكسي درها رو قفل مي كنه و مستقيم به سمت دريا ميره، راننده مي پره بيرون و ماشين مي افته توي دريا، همين طور كه ماشين ميرفته پايين و آب آرام آرام داخل ماشين ميشده مرد مي بينه شيشه بالابر ماشين نيست و با خودش مي گه اينم يه بازيه و ياد اون دستگيره كه تو جيبش بود مي افته و با كمك اون خودش رو نجات ميده. اينم بگم اولش وقتي به اون شركت  به سفارش برادرش مراجعه مي كنه تا براش بازي ترتيب بدن، كلي ازش تستهاي مختلف روانشناسي و بدني مي گيرند و بازي رو مطابق وضعيت اون شخص طراحي مي كنند.

 

حالا اين بازي رو بسط بديم و در زندگي خودمون بررسي كنيم. كائنات هيشه براساس طرز تفكر و باورهاي ما با ما بازي ميكنه، آدمهايي رو روانه زندگي ما مي كنه كه ما خودمون با افكارمون انتخاب كرديم. توي فيلم ،بازي براي اين ترتيب داده شده بود كه اون مرد رو در شناخت و توسعه همه جانبه خودش كمك كنه، نه كه آزار و اذيت كنه، دقيقا همين كار رو كائنات با ما انجام ميدن، ولي ما فكر مي كنيم، عجب آدم بدشانسي هستم من، دنيا با من سر جنگ داره. اما واقعا اينطور نيست، اگر ما هر وقت اتفاقي افتاد، با كسي آشنا شديم، كسي مشكلي برامون درست كرد يا هر اتفاق ديگه، از خودمون بپرسيم: "اين شخص، اين اتفاق و ... در زندگي من چه مي كنند؟ چي مي خوان بهم بگن؟ چه پيامي برام دارند؟" اون وقت ممكنه سر از قصد كائنات در بياريم. در انجيل جمله معروفي هست كه ميگه: "بكوبيد تا براي شما باز كرده شود، بپرسيد تا بشما پاسخ داده شود". پس با هم اين سوالات رو در هر رخدادي از خودمون بپرسيم و بدونيم كه "اين هم يك بازيه".

انصافا وقتي داريد بازي مي كنيد كدومتون دوست داريد بازنده باشيد؟؟ كدومتون بدون شور و هيجان و لذت بازي مي كنيد؟؟  و كدومتون دوست داريد برنده باشيد و اول بشيد؟ كيه كه وقتي پشت يه حريف قدر و قلدر رو زمين ميزنه احساس شادماني نكنه؟ كيه كه 20 بگيره و ناراحت باشه؟

كلام آخر: "هست آنچه كه هست، ما مي خواهيم چگونه بازي كنيم؟".

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
مه

هيچ چيز در اين دنيا اتفاقی نيست به اين ايمان دارم دوستی دارم که می گه اگر داری از خوسط خيابون رد می شی يهو يه پيانو بيفته روی سرت بدون که خود خدا اين کارو کرده و هيچ اتفاقی در بين نيست و تو بايد يه چيزی ياد بگيری

sam

اگه از خيابون رد شی و پيانو بيفته رو سرت به خاطر حماقت يکی ديگه تو ديگه زنده نيستی که چيزی ياد بگيری چون قبل از تو اون پيانو بايد ياد می گرفت که وسط خيابون جای مانور دادن نيست... مگه پلنگ صورتيه که هی جون سالم به در ببره؟؟؟ حتی حتی اگرهم باشه هيچ معلوم نيست که به آناگريسيس يعنی بازشناسی منجر شه... هر جور طلبه ای... آخه مگه پيانو بال داره که وسط خيابون بيفته رو سرت... فقط توی يه بازی اين اتفاق می افته... گير داديا!!!...

younas

حقيقتش از قديم الايام گفتن بد نيست دور و برتو يه نيگاه کنی تا پيانو رو سرت نيفته .. بعدشم اينکه وقتی از خيابونم رد می شی می تونی بدون نگاه کردن رد شی و زير يه کاميون له شی .. اين احتمالا خواست خداست !!! نه؟؟

younas

نه خداييش طرفدارات بيشتر از منه.. چراااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی با انکار رنج چطوری؟

zohre

salam khob hastid ye gele dashtam chera besitetonmatlab ezafe nemikonid vahean heife.

ندا

[امشب دلم بد گرفته بود.اتفاقی با وبلاگ شما اشنا شدم.در مورد مطالبتون زياد کتاب خوندم.امانميدونم چرا حرفاتون بيشتر روم تاثير گذاشت.حالا ميخوام در کنار شما راهی رو که انتخاب کردمو ادامه بدم.ممنونم

قربانيان

باسلام دوست عزيز مطالب بسيار مفيدی در وبلاک هست . موفقتر باشی.